روزانه ها با پسرم...
سلام به نفسم
میخوام از این روزات بگم که همیشه یادم باشه که چه با لذت از پیشرفتهات شگفت زده می شدم...
بغلت که می کنیم دوست داری پشت به کسی باشی که بغلشی، تا بتونی اطرافتو کامل ببینی؛
به بغل غلت می زنی؛ لثه پایینت سفید شده؛ مثل بزرگها می خوابی؛
دستات و باز و بسته می کنی و به حرکت انگشتهات با دقت نگاه می کنی؛ حسابی دو دستی دست می خوری؛ آب دهنت هم که حسابی به راهه؛
به سمت اشیا دو دستی دست دراز می کنی؛ وقتی دمری سعی می کنی به سمت جلو بری؛
جیغ می کشی؛ الکی گریه می کنی و خیلی جالب می تونی الکی سرفه کنی؛
حسابی لوس می شی؛ جاتو که عوض می کنم یدفعه یادت می افته بازی می کنی و تقلا می کنی؛
دستها و پاهات و بالا میاری سیخ می کنی یعنی بیا بغلم کن؛ به هر لبخندی سریع جواب میدی؛
گاهی بغل کساییکه دیر به دیر می بینی غریبگی می کنی؛
غر می زنی؛
به اسمت واکنش نشون میدی؛
جغجغه هاتو به اطراف پرتاب می کنی؛ با بابا محسن حسابی گرم می گیری و کلا با مامان جون و بابا محسن از همه بیشتر صحبت می کنی؛
هفته ای 2 بار تقریبا ناخنهاتو میگیرم؛ وقتی گرسنه ای به سمتت که میام دست و پا میزنی و خوشحالی می کنی؛
وقتی می ایستی خیلی خوشحالی می کنی و هیجان زده می شی؛
عاشق عکس انداختنی؛
فوت که می کنم تو صورتت خیلی خوشت میاد...
هر روزت با روز قبل برام متفاوتی همیشه دوستت دارم و برات می میرم...


روزانه ها با پسرم...
